باز آمد بوی ماه مدرسه
اینم از اولین روز مهر
امسال با شروع آغاز سال تحصیلی گلپسرم هم وارد محیط تقریبا مدرسه(پیش دبستانی۲) شده.
روز اول مهر خیلی برای من و شما روز بزرگ وپر استرس و سختی بود.اولین روزی که بعده ۵ سال من و تو رو میخواست از هم جدا کنه
هم شیرین بود و هم تلخ
شیرین بود به خاطر مستقل شدنت و مرد شدنت
تلخیش هم جدایی من و تو
بعده اینکه باهم به مهد رفتیم خیلی برام سخت بود که اونجا تنهات بزارم و برگردم خونه
یه خورده بیشتر اونجا موندم و تو مراسم صبحگاهی تونم شرکت کردم و بعدش مربی ازتون پرسید بچه هاجون موافقین مامانا برن خونه براتون غذا درست کنن و ظهر بیان دنبالتون؟؟🤔🤔
اولین نفری که اعلام مخالفت کرد محمدصالح جون بود.یعنی مربی تون و من این شکلی بودیم

مربی :چرا پسرم؟؟
شمام با صدای بلند و رسا گفتی چون میخوام منم با مامانم برم غذا درست کنم
مربی:مگه آشپزی شما
؟
گلپسر:نه ولی میتونم کمکش کنم ،مثلا روغن بدم ،آخه مامانم تنهایی چه جوری غذا درست کنه.

خلاصه که به اجبار اونجا رو ترک کردم با اشک تو چشام به خونه برگشتم.
به امید موفقیتت عزیزم



اینم عکس اولین روز



امسال با شروع آغاز سال تحصیلی گلپسرم هم وارد محیط تقریبا مدرسه(پیش دبستانی۲) شده.
روز اول مهر خیلی برای من و شما روز بزرگ وپر استرس و سختی بود.اولین روزی که بعده ۵ سال من و تو رو میخواست از هم جدا کنه
هم شیرین بود و هم تلخ
شیرین بود به خاطر مستقل شدنت و مرد شدنت
تلخیش هم جدایی من و تو
بعده اینکه باهم به مهد رفتیم خیلی برام سخت بود که اونجا تنهات بزارم و برگردم خونه
یه خورده بیشتر اونجا موندم و تو مراسم صبحگاهی تونم شرکت کردم و بعدش مربی ازتون پرسید بچه هاجون موافقین مامانا برن خونه براتون غذا درست کنن و ظهر بیان دنبالتون؟؟🤔🤔
اولین نفری که اعلام مخالفت کرد محمدصالح جون بود.یعنی مربی تون و من این شکلی بودیم
مربی :چرا پسرم؟؟
شمام با صدای بلند و رسا گفتی چون میخوام منم با مامانم برم غذا درست کنم
مربی:مگه آشپزی شما
گلپسر:نه ولی میتونم کمکش کنم ،مثلا روغن بدم ،آخه مامانم تنهایی چه جوری غذا درست کنه.
خلاصه که به اجبار اونجا رو ترک کردم با اشک تو چشام به خونه برگشتم.
به امید موفقیتت عزیزم
اینم عکس اولین روز

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



باز آمد بوی ماه مدرسه
